عبد الرزاق اللاهيجي
31
گوهر مراد ( فارسى )
و نوع دوّم : ادراك كلّى كه آن را تعقّل و نطق نيز گويند . و نفس ناطقه در اين نوع ادراك محتاج به آلت نباشد بلكه اين ادراك ، وى را به ذات خود حاصل شود ، و از اين جهت نفس ناطقه را عقل نيز گويند . و اين قسم ادراك تعلّق جز به ذوات مجرّده و مفهومات كليّه نگيرد و به سبب انقسام ادراك به اين دو نوع متباين ، ارادهء انسان نيز منقسم شود به ارادهء عقلى - كه ناشى از تعقّل شود - و ارادهء غير عقلى - كه ناشى از احساس يا توهّم يا تخيّل باشد - و هر فعلى و عملى كه شهوت و غضبى را فايدهاى در آن حاصل نشود ارادهء آن عقلى محض باشد ، و مرضات الهى همه اين چنين باشند و تواند بود كه مراد شهوى و غضبى مراد عقلى نيز باشد به وجه ديگر . و اين هر دو اثر به سبب مختص بودن به انسان كه بيان كرده شد ، سبب اختصاص وى گشت به لياقت تكليف الهى ، چه هيچ موجودى را كه در « 1 » جنس جوهر با جوهر مختص به انسان مباين باشد معرفت الهى و عمل بر وفق اخلاص ممكن نيست ؛ امّا موجودى كه فاقد شعور و اراده بود ، چون جماد و نبات ، اين معنى در او ظاهر است ؛ و امّا موجودى كه شعور و اراده داشته باشد ، مثل ساير حيوانات ، به سبب آن كه شعور ايشان حسّى و ارادهء ايشان شهوى و غضبى محض باشد محروم از معرفت و بندگى خدا باشند ، چه خدا به حسّ در نيايد و صدور اخلاص جز به ارادهء عقلى ممكن نبود ، ليكن ايشان را عبادت طبيعى باشد كه هيچ موجود از آن خالى نتواند بود . و اينكه گفتيم به خلاف ملائكهء مقدّسه باشد كه در جنس جوهر با انسان شريكند ، امّا چون معرفت ايشان از معارضه وهم مصون و اخلاص ايشان از مزاحمت شهوت و غضب مبرّاست تكليف در آن « 2 » نبود ، چه تكليف از كلفت مشتقّ باشد و در معرفت و عبادت ملائكه كلفت نبود ، و به همين سبب انسان را بر ملك نيز فضيلت ثابت شود .
--> ( 1 ) الف : از . ( 2 ) الف : ايشان .